☁️🧸A Rainy day

بوی نم باران خورده کتاب ها...

☁️🧸A Rainy day

بوی نم باران خورده کتاب ها...

شاید بالاخره در یک روز بارانی چترم راه رها کردم و ژرفای وجودم را آغشته به باران کردم...
شاید...

بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
آخرین نظرات
  • ۱۷ بهمن ۰۰، ۰۱:۰۷ - Im!
    🙂💜

فاصله

جمعه, ۱۷ دی ۱۴۰۰، ۰۱:۴۳ ق.ظ

چه میشد اگر میتوانستم کرکره ای را پایین بکشم و همه اتفاقات دنیا را پشت آن پنهان کنم؟
دیواری بنا کنم، بین خودم و کل زندگی. بین بود و نبودها و تمام مشکلات. بین آدم ها و همه چیز این دنیا.
و بعد تنها دغدغه ام میشد میزان گرمایی که از چای و یا قهوه ام ساطع میشد. تنها دغدغه ام میشد سرد و گرم بودن پتو در فصل های مختلف.

همینقدر ساده...

 

 

ازجمله خاطرات دختری که دیگر نیست

 

 

__________________________

 

پ.ن: یکی کمکم کنه چه جوری عکس بزارم. عکسا نمیاد. هیممم. چقدر نابلدم🥺

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۰/۱۰/۱۷
لپ های کوچولوی جونگهو:)

نظرات  (۱)

همینقدر ساده... 🙂❤️

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">